ღ "تو بگو از غم تنهایی من " ღ |
|
چه خواهد شد
نقاب از چهره بردارم چه خواهد شد؟ تو را بی پرده بنویسم چه خواهد شد؟ بدون این حجاب خسته و خاکی مرا بی سایه بنویسی چه خواهد شد؟ نقاب از چهره میگیرم بیا اکنون نگاهم کن چه میبینی من خاکستری یا یک رهای از قفس رانده بدون این نقاب من تا کجا با خویش تنهایم کسی هرگز نمیداند نقابم را دگر باره به روی چهره ام دارم نگاهم کناز من میخواهد ببین بی هیچ اندوهی چه بی پروا میخندم درست است این همانی ست که هر که میشناسم
+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت0:4 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | میدهم دل به دل قصه تو
به سراغ تو شبی می آیم می آیم
+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت23:3 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | شعر چشمان تو را می خوانم ...
من به درماندگی صخره و سنگ من به آوارگی ابر ونسیم من به سرگشتگی آهوی دشت من به تنهایی خود می مانم من در این شب كه بلند است به اندازۀ حسرت زدگی گیسوان تو به یادم می آید ... من در این شب كه بلند است به اندازۀ حسرت زدگی شعر چشمان تو را می خوانم ... چشم تو چشمه شوق چشم تو ژرفترین راز وجود برگ بید است كه با زمزمه جاری باد تن به وارستن عمر ابدی می سپرد تو تماشا كن كه بهار دیگر پاورچین پاورچین از دل تاریكی می گذرد و تو در خوابی و پرستوها خوابند و تو می اندیشی به بهار دیگر و به یاری دیگر نه بهاری و نه یاری دیگر حیف اما من و تو دور از هم می پوسیم غمم از وحشت پوسیدن نیست غمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا خاك شدن راهی نیست از سر این بام این صحرا این دریا پر خواهم زد خواهم مرد غم تو این غم شیرین را با خود خواهم برد ...
+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت22:36 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | آرزوی دور
زندگی یک آرزوی دور نیست؛
زندگی یک جست و جوی کور نیست،
زیستن در پیله پروانه چیست؟
زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست.
گوش کن دریا صدایت میزند؛
هرچه ناپیدا صدایت میزند.
جنگل خاموش، میداند تو را؛
با صدایی سبز میخواند تو را،
زیر باران آتشی در جان توست؛
قمری تنها پی دستان توست،
پیله پروانه از دنیا جداست؛
زندگی یک مقصد بی انتهاست هیچ جایی انتهای راه نیست؛ این تمام ماجرای زندگیست
+نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت23:36 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | تشنه زمزمه ام
![]() +نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت12:44 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |
| صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
درباره وبلاگ![]()
باشد که نه به اختیار امدیم نه با رغبت می مانیم و نه با رضایت میرویم در این گوی سر به هوا هیچ چیز مال هیچ کس نیست و هیچ تکیه گاهی نمی تواند پناهگاهی گردد می ماند ناب ترین و عمیق ترین حس زندگی یعنی دوست داشتن و دوست داشته شدن که شاید باعث فراموشی رنج عظیم بودن گردد .... نه از خاکم، نه از بادم نه در بندم، نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم نه از آتش، نه از سنگم نه از رومم، نه از زنگم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم چه غمگینم چه تنهایم نه پنهانم نه پیدایم نه آرامی به شب دارم نه امیدی به فردایم چه امیدی ... چه فردایی ... اگر خوشحال، اگر غمگین چه فرقی داره تنهایی...
نوشته هاي پيشين
|